
روزهای آخر شهریور و
حزن پاییز و خزان و نیستی
و چه سان آهسته در جان میخزد
زهر پاییزی که با من نیستی
شب بخیر آقای نویسنده...
ما را در سایت شب بخیر آقای نویسنده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 118 تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 7:31
ما را در سایت شب بخیر آقای نویسنده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 7:31
تو پیامبر من بودی
که نیمه شب
پنهانی به بت خانه قلبم آمدی
تمام بت ها را شکستی
تبر ات را
روی شانه هایم گذاشتی و رفتی
حال با من چه خواهد کرد
ایمانِ دست های تو
و با خود چه کنم
با این بت بزرگ ...
ما را در سایت شب بخیر آقای نویسنده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 83 تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1396 ساعت: 7:31